دامن لبه روی گل
کارمان در این فضا: قدم زدن پشت سر تو، گوش به صدای سم، چشم به بازی سایهها روی چمن
صبح بود که به آن دشت رسیدیم. اسب بیتابتر از تو بود. گفتم فقط راه برو کنارش، دست بکش روی یالش. من از پشت سر میآمدم، دوربین را بلند کردم صبر کردم تا نفست با نفس اسب یکی شود. همان ثانیه شاتر را زدم. نه قبل، نه بعد. این شد عکس