Portraits

formality

دامن لبه روی گل

کارمان در این فضا: قدم زدن پشت سر تو، گوش به صدای سم، چشم به بازی سایه‌ها روی چمن

صبح بود که به آن دشت رسیدیم. اسب بی‌تاب‌تر از تو بود. گفتم فقط راه برو کنارش، دست بکش روی یالش. من از پشت سر می‌آمدم، دوربین را بلند کردم صبر کردم تا نفست با نفس اسب یکی شود. همان ثانیه شاتر را زدم. نه قبل، نه بعد. این شد عکس

لباس نه ژست نه

موقع عکاسی، ازت نخواستم ژست بگیری. گفتم فرض کن تنها هستی و اسب تنها چیزی است که صدایت می‌زند. تو رفتی سمتش، نکردی نگاه به دوربین. من نشستم روی چمن، لنز را تنظیم کردم روی سکوت. آن قدر صبر کردم تا اسب شد سایه‌ات